عبدالله مستوفى
345
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
كه اين نصيحتها بدستور وزير است و جايز نبود . بخصوص كه من هم ده پانزده روزى بود چنان كه سابقا هم اشاره كردهام ، رسما جزو اعتدالىها شده بودم . كابينهء اعتدال هم ضعف نشان داده ، براى اثبات بيطرفى و بينظرى خود ، اصلاحى در قانون نكرد و قانون بطوريكه شوستر پيشنهاد كرده بود بدون ذرهاى تغيير بمجلس رفت . شوستر تازه قانون خود را بمجلس فرستاده بود ، شبى براى كارى نزد او رفتم بعد از مذاكرهء در آن كار ، به عادت پارهاى از مغربزمينىها با مدادى كه در دست داشت ، نقشهء قانون پيشنهادى خود را براى من كشيد . در ادارهء عايدات قدرى تفصيل قائل شد و زيرخطى كه براى ادارهء كل عايدات رسم كرده بود سه خط كوچكتر كشيده گفت : « يكى از اين سه اداره و سرآمد همه ماليات مستقيم و ديگرى غيرمستقيم و سومى گمرك است . شما در اولين ملاقات به من گفتيد جد و پدر و قومخويشهاى شما همه در ماليه بوده و هستند . آنچه هم در اين يك ماهه وارسى كردهام ، شما را براى اداره كردن ماليات مستقيم مناسبتر ديدهام ، سالى چهار هزار تومان هم براى اين شغل حقوق در نظر گرفتهام . » گفتم : « از حسن توجه شما متشكرم ولى ميدانيد من رئيس كابينهء وزارت ماليه و كار مدير كل را اداره ميكنم و در خدمت دولتم ، رها كردن وزارت ماليه و آمدن بخزانه جز با رضايت وزير ماليه صورتى نخواهد داشت . اما چهار هزار تومان حقوق خيلى زياد است زيرا مديران كل اين كشور امروز بيش از سالى هزار و هشتصد تومان حقوق ندارند و حقوق معاونين وزارتخانهها بيش از دو هزار و چهارصد تومان نيست . مهمان اگر يكنفر بود برايش گاو هم ممكن بود بكشند « 1 » جواب سايرين را چه خواهيد داد ؟ پولى كه به همه اينقدر حقوق بدهيد نداريد و اينقدر تبعيض هم مايهء دلسرى سايرين است » در جواب اين بيانات چيزى نگفت و از هم جدا شديم . البته من با وزير ماليه از اين دعوت شوستر حرفى نزدم زيرا مذاكره در اين امر بمنزلهء حسن طلب ميشد . دو روز بعد وزير به من گفت : « شوستر مايلست شما بخزانهدارى كل منتقل شويد ، من فكر ميكنم كه ديگر در ماليه كارى كه بتواند شما را مشغول كند باقى نمانده است ، وجود شما در خزانهدارى كل ، بخصوص ادارهء ماليات مستقيم ، براى دولت نافعتر است ، به همين جهت من هم با انتقال شما موافقت كردم . » چنان كه معلوم بود لايحهء قانونى شوستر بجز فى الجمله اصلاح عبارتى كه در مفهوم اختيارات تفاوتى حاصل نمىكرد ، تماموكمال در 23 جوزاى تنگوزئيل 1329 از مجلس گذشت . اول شب همانروز وزير ماليه مرا نزد شوستر فرستاد كه از جريان كار در مجلس او را مسبوق كنم . در دفتر خود تنها بود ، خيلى اظهار خوشوقتى كرده گفت : « امروز يك ماه است كه من وارد شدهام ، كارهاى مقدماتى خود را تمام كرده از فردا وارد عمل ميشوم ، وجه استقراض هم حاضر است ، بايد اين پول را با صرفهجوئى تمام خرج كرد ولى نميدانم با سپهسالار وزير جنگ و رئيس الوزراء چه بايد كرد ؟ و ادعاهاى طلب وزارت جنگ را كه شايد بيك ميليونى سر بزند چطور و چگونه حل خواهيم كرد ؟ » گفتم : « بهتر اين است كه وارد
--> ( 1 ) - اصل مثل : « اگر مهمان يكنفر بود برايش گاو ميكشتند » است و حاجتى بتشريح ندارد .